|
ریتم در بازیگری
درباره ریتم در موسیقی و رقص چیزهای زیادی شنیده ام. در این دو هنر عنصر اساسی و حیاتی به حساب می آید. از ریتم حتی در معماری، نقاشی و مجسمه سازی هم صحبت به میان آمده است. اما در تئاتر کلمه مکانیکی « تمپو » را به جای ریتم می آورند. ولی این هیچ ربطی به ریتم ندارد.
نزدیکترین تعریف برای ریتم این است : تغییرات منظم و قابل سنجش ِ عناصر گوناگون شاکله ی یک اثر هنری—مشروط بر این که تمامی آن تغییرات هرچه می گذرد توجه مخاطب را بیشتر جلب کنند و مدام این توجه را به سوی هدف نهایی هنرمند سوق دهند.
طبیعت خود سرچشمه ریتم است. ریتم در تمام زندگی وجود دارد و هیچ حد و حدودی وجود ندارد. کوه یخ در هر قرن پنج تا شش سانت حرکت می کند، پرستو در هر دو دقیقه دو مایل پرواز می کند. هر دوی اینها ریتم دارند. می توان به جای کوه یخ گذاشت سکون نظری و به جای پرستو می توان گذاشت سرعت نور نظری، ریتم همه این ها را در بر می گیرد.
به عبارت دیگر « وجود داشتن یعنی ریتم داشتن ».
ریتم دامنه بی کران و بی پایانی دارد. حیات هر چیزی که خلق می شود به ریتم بسته است
« به از این به آن شدن ». مثلا این گفتار را در نظر بگیرید: دروغ می گویی، صادقانه؛ زیرا تو را کیت ِ ساده دل می گویند، کیت ِ مقبول، و گاه کیت ِ منفور؛ اما، کیت، ای قشنگ ترین کیت ِ جهان مسیحی، کیت ِ کیت-هال، ای گوارا شامانه ی گزیده من، چرا که گواراترین شامانه ها گزیده ها یند؛ بنابراین، ای کیت، به تو اطمینان می دهم، کیت ِ تسلا دهنده ی من؛ تحسین خوی ملایم ات شهره ی هر شهر است، همه سخن از پاکدامنی توست، و آوازه زیبایی ات. اما بدان پایه که تو هستی نیست. من به خویش بر آن شدم که ترا به همسری خویش خواهم. این گفتار « رام کردن زن سرکش » است تابلوی دوم صحنه یک. این گفتار را اگر بازیگری ادا کند که درکی از ریتم نداشته باشد، کشنده و یکنواخت می شود. سرعت و تمپو هم نجاتش نمی دهد. هر چه تندتر بگوید، بی معنی تر می شود. بازیگر برای بیان درست این گفتار باید ارزش تغییرات را بداند، تغییر از « ساده دل » به « مقبول » ، و یا « منفور » به « قشنگ ترین » ، یا « کیت ـ هال » به « گوارا شامانه ی گزیده » و الی آخر. به عبارت بسیار ساده ریتم یعنی هر چیزی که بازیگر را قادر بسازد « هرچه می گذرد، توجه مخاطب را بیشتر جلب » کند. برای یک بازیگر دست یافتن به حس ریتم مشروط بر این است که کامل و راحت خودش را به هر ریتمی که در زندگی اطرافش است بسپارد. به عبارت دیگر، در برابر ریتم های دورو برش مصون نباشد. بهترین چیز برای شروع موسیقی است. چون شاخص ترین چیز در موسیقی ریتم است. به کنسرت بروید، موسیقی گوش بدهید، ساز بزنید، با تمام وجود به موسیقی گوش بدهید خودتان را کاملا رها کنید بگذارید موسیقی شما را با خود ببرد. خودتان را بسپارید به دست احساساتی که موسیقی در شما ایجاد می کند. بگذارید با هر تغییری در موسیقی احساسات شما هم تغییر کند. مهمتر اینکه انعطاف داشته باشید و بعد از موسیقی با هنرهای دیگر کار کنید و بعداز هنرهای دیگر با سایر امور روزمره جاری در زندگیتان. |