| تمركز در بازیگری تا به حال کسی را در گرماگرم کارش غرق در قضیه ای خلاقانه دیده اید؟ مثلا خلبانی را که بر فراز اقیانوسی در حال پرواز است و مسئولیت جان هزاران نفر به عهده اش است، یا زیست شناسی را که پشت میکروسکوپش نشسته، یا مهندس معماری که روی طرح یک پل پیچیده کار می کند، یا وقتی که یک بازیگر بزرگ در حال اجرای یک قطعه ی ظریف است؟ چه چیزی واقعا توجه مخاطب را به خودش جلب می کند؟ اینکه هیچ توجهی به دیگران و اطرافش ندارد.
او در کارش همان عملی را انجام می دهد که خلبان، زیست شناس ، یا مهندس معمار در کارشان انجام می دهند یعنی «تمرکز».
کلمه تمرکز را خوب به خاطر بسپارید. در هر هنری ، بخصوص در هنر نمایش ، مسئله مهمی است. تمرکز حالتی است که به ما این امکان را می دهد که تمام قوای روحی و ذهنی خود را به سمت موضوع مشخصی هدایت کنیم وتا هر وقت که دوست داشتیم به این کار ادامه بدهیم. گاهی حتی خیلی بیشتر از زمانی که قوه ی جسمی ما می تواند تحمل کند. این قدرت ، این اعتماد و اطمینان به قدرت کنترل بر خود، خصلت اساسی هر هنرمند خلاقی می باشد. منتها باید آن را در وجود خود پیدا کنبم و آنقدر پرورش بدهیم تا به نهایت ممکن خودش برسد.
حال سئوال اینجاست که چطور به این تمرکز برسیم؟
مهم ترین نکته این می باشد که در هنر نمایش نوع خاصی از تمرکز لازم می باشد. خلبان هواپیما دستگاه جهت یاب دارد، زیست شناس میکروسکوپ دارد و مهندس معمار آلات و ادوات طراحی خودش را دارد که همه این ابزار، آلاتی بیرونی وعینی برای تمرکز و خلاقیت می باشند. و می توان گفت تمام نیروی این دسته از آدم ها روی یک چیز« مادی » هدایت ومتمرکز می شود. مجسمه ساز و نقاش و نوازنده و نویسنده هم همین طور هستند. اما در بازیگر قضیه به طور کلی فرق می کند. موضوع تمرکز یک بازیگر نقشش می باشد اما تا وقتی که به آن نرسیده است. اما کار خلاقانه بازیگر وقتی شروع می شود که بررسی ها و تمرین هایش تمام شده است. یا بهتر است اینطور بگوییم که بازیگر اول نقشش را از راه « جستجو کردن» خلق می کند، اما از شب اول اجرا شروع به بازی از راه « ساختن» می کند.
بازیگری یعنی زندگی روح و روان آدمی که از طریق هنر متولد می شود. در یک تئاتر خلاقانه، موضوع و مورد تمرکز بازیگر روح وروان آدم نقشش می باشد. در مرحله اول کار بازیگری – مرحله جستجو— موضوع تمرکز بازیگر، روح و روان خودش و آدمهای اطرافش می باشد. در مرحله دوم – مرحله ساختن— موضوع تمرکز فقط روح وروان خودش می باشد. معنی اش این است که در بازیگری باید بدانیم چطور می شود روی چیزی تمرکز کرد که مادی و مشهود نیست ، « چیزی که فقط وقتی می توانیم آن را ببینیم و بفهمیم که اعماق وجود و جوهر خودمان خودمان نفوذ کنیم و تشخیص بدهیم که چه چیزی است که فقط در لحظات احساسی شدید و تلاش های بسیار سخت زندگی بیرونی بروز پیدا می کند» به عبارت دیگر باتی روی احساس هایی که وجود ندارند ام قرار است که خلق یا تصور بشوند، به طور ذهنی تمرکز بکنیم.
شاید ای سئوال برای شما بوجود بیاید که ، چطور می توانیم چیزی را که در وجودمان نیست پرورش بدهیم؟ از کجا باید شروع کرد؟
از مراحل ابتدایی، از گامهای کوچکتر، این گامهای کوچکتر حواس پنجگانه ما هستند : « بینایی ، شنوایی ، بویایی ، لامسه ، چشایی » این ها کلیدهای خلاقیت هنری ما هستند ، باید یاد بگیریم که چطور به این حواس مسلط بشویم وچطور با تمام وجود روی این حواس پنجگانه تمرکز کنیم تا به طور ساختگی آنها را به کار بیندازیم و به مشکلات مختلفی دچارشان کنیم و بعد راه حلش را خلق کنیم.
به طور مثال : فکر کنید در گوشه اتاقی که نشسته اید موشی وجود دارد که در حال جویدن است حال شما به صدای جویدنش گوش بدهید، خوب حالا به صدای یک ارکستر سمفونی گوش بدهید. چه تفاوتی میان این دو صداست ؟ آیا وقتی که ما صدای جویدن ظریف یک موش را می شنویم با موقعی که صدای بلند یک ارکستر سمفونی را می شنویم یک عکس العمل داریم ؟ آیا این دو صدا از نظر حجم صدا، بعد صدا و... باهم تفاوت ندارند؟
جواب ساده است، وقتی که ما تمرکز کافی بر روی حواس پنجگانه خود داشته باشیم قطعا عکس العمل ها بسیار متفاوت خواهد بود اما اگر خیلی سطحی و معمولی به این قضیه نگاه کنیم در هر دو مورد صدا تمام عکس العمل ها و ری اکشن ها سطحی ابتدایی و بی معنی و بیهوده خواهند بود. این امر در مورد چهار حواس دیگر هم صادق است.
یک بازیگر اگر اجازه بدهد که تماشاگر سد راه خلاقیتش بشود، مقصر خودش است ولی اگر بازیگرها تمرکز ووقوف لازم را داشته باشند هیچ وقت چنین چیزی رخ نمی دهد. |