بازی دراماتیک
توضیح عنوان
عنوان اصلی این مطلب deramatic action است. Action را تاکنون به عمل، کنش، رویداد یا رخ داد، حرکت، ماجرا، و... ترجمه کرده اند. نخست باید توجه داشت که action در تئاتر یک ومعنی واحد و لذا یک کاربرد واحد ندارد. بنا براین، در فارسی می توان متناسب با هریک از کاربردهای آن معادلی قابل فهم گذاشت. 1- وقتی بحث نقد ادبی و ساختاری تئاتر مطرح است؛ مثلاً در مورد اصل ارسطویی unity of action می توان ماجرا گذاشت(البته « یکپارچگی ماجرا» و نه « وحدت ماجرا»). معادل عمل(وحدت عمل) یا کنش (وحدت کنش) در این مبحث دقیق و گویا نیست؛ عمل ِچه کس یا کسانی؟ کنش ِچه کس یا کسانی؟ اصلا بحث کسی در کار نیست که کنش یا عملش مطرح باشد. بحث آن است که نمایش به اعتقاد ارسطو، علاوه بر یکپارچگی زمانی و مکانی ، باید از نظر مجموعه ی ماجرایی نیز یکپارچگی داشته باشد. 2- وقتی بحث حرکت فیزیکی بازیگر یا جابجایی های او بر روی صحنه مطرح است، معادل حرکت برای Action مناسب است، یا عمل ، یا با مسامحه کنش.
3-ماجرای نمایشی ِ بحث ارسطو ماجرای کلی نمایش است که خود از چندین ماجرا یا خرده ماجرای ریزودرشت تشکیل می شود. به هریک از این اجزاء ماجرای اصلی نیز action می گویند و ما به جای آن می توانیم خرده ماجرا یا ماجرا بگذاریم. 4- اما در این مطلب معادل بازی را برای action در نظر می گیریم. در سینما، در آغاز فیلمبرداری هر صحنه، کارگردان می گوید : « صدا، دوربین، حرکت.» در اینجا نیز منظور از « حرکت » action است. البته معادل « حرکت » در این مورد نیز دقیق و فراگیر نیست. چرا که گاه اصلا حرکتی در کار نیست. در اینجا نیز معادل مناسب برای سینما « بازی » است. یعنی می توان گفت «صدا، دوربین، بازی ». در بحث این قسمت نیز می توان Action را با توجه به معنای ریشه ایش « بازی » قلمداد کرد. در غیر اینصورت تنها معادل مناسب همان « ماجرا » است اما توجه داشته باشید که اینجا دیگر خرده ماجراها است نه ماجرای اصلی، اما چون منظور نویسنده خرده ماجراهایی است که بازیگر باید آنها را تحقق بخشد، در واقع همه بازیند: بازی سکوت کردن، بازی عصبانی شدن، بازی راه رفتن، بازی ابراز خوشحالی، بازی دسیسه چینی، بازی ابراز عشق، بازی خشونت نشان دادن و... در یک کلام Action در اینجا همان ماجراست. در قالب بازی بازیگر. لذا معادل بازی گویاتر ورساتر است. این مسئله که در این درس به آن اشاره می شود و یکی از قسمت های مهم بازیگری است. البته راه حل آن نیز برای رفع این مشکل ارائه می شود.
در هنر بازیگری بسیار پیش می آید که شما در صحنه فیلم برداری آماده اید و حتی تمام عوامل صحنه و فیلم هم آماده هستند ، با دستور کاگردان فیلمبرداری آغاز می شود. هنوز چند جمله ای نگفته اید که کارگردان فیلمبرداری را به دلایلی متوقف می کند.
ممکن است این اتفاق چندین باربیفتد، در این شرایط بازیگر چطور می تواند روند و خط سیر نقشش را پیدا کند و یا چطور می تواند حسی را مبنا قرار بدهد و براساس آن حستا جایی پیش برود که ناخودآگاه به اوج اجرای واقعا هوشمندانه ی نقشش برسد.
اینجاست که باید به تکنیک « حفظ ساختار بازی » اشاره کنیم که حلال این مشکل است. یعنی همان بازی دراماتیکی که نویسنده آن را از طریق کلماتش بیان می کند و منظور وهدفش از آن کلمات همان بازی است، همان بازی که بازیگر ایفایش می کند، بازیش می کند، همان که فحوای خود ِ کلمه بازیگر را می رساند.
بطور مثال به یک درخت توجه کنید. درخت قهرمان همه هنرهاست. « ساختار بازی آرمانی » در درخت خلاصه شده، رو به بالا حرکت ، از پهلو مقاومت، در تعادل ورشد.
تنه درخت : راست، متناسب و در عین هم آهنگی با بقیه قسمت های درخت، از همه ی قسمت هایش محافظت می کند. این یعنی همان خصلت پیش برنده اصلی؛ در موسیقی : لیت موتیف، در نمایش : ایده اصلی کارگردان از بازی دراماتیک، در معماری : فونداسیون، در شعر : اندیشه اصلی شاعر.
کارگردان با اجرای نمایش و همینطور با توجیه آن اجرا از طریق درآمیختن خلاقانه ی بازی های کوچک تر، فرعی تر ومکمل بازی را متجلی می کند. بطور مثال نمایشنامه « رام کردن زن سرکش » درباره ی دو نفر است که، علی رغم شخصیت های غیر قابل تحملشان برای همدیگر، دوست دارند همدیگر رادوست داشته باشند، ودر این راه موفق هم می شوند.
در عین حال، می شود گفت این نمایش درباره ی مردیست که از طریق « درمان بدخلقی زن » بر آن زن پیروز می شود. یا می تواند ماجرای زنی باشد که زندگی همه را سیاه می کند که خیلی با هم تفاوت دارند. در مورد اول بازی عاشق شدن است و در دومی، درگیری و در سومی خشم زنی سلیطه. بازیگر باید به قانون ذاتی بازی مورد نظر تن بسپرد، همان قانون سه گانه ای که در درخت متجلی است.
اول : تنه اصلی، ایده ی کار، منطق کار. که در تئاتر این کار، کارگردان روی صحنه است. دوم : شاخه ها، یعنی عناصر ایده ی اصلی، ادوات ِ منطق کار. که این کار بازیگر درصحنه می باشد و سوم : برگ ها و جوانه ها، یعنی نتیجه وثمره ی دوتای قبلی {تنه وشاخه}، تجسم وتجلی آن ایده اصلی به صورت روشن، نتیجه روشن و واضح آن منطق. یک بازیگر باید بازی هایش را متناسب با شخصیت نقش مقابل و همینطور متناسب با ویژگی های فردی بازیگری که آن نقش را ایفا می کند انتخاب کند. |